25 شهریور 1398 13:34

یک تیم خوب همیشه در جریان است ...

گفتگو با مهرزاد راستگو ، مدیر هنری پروژه مجسمه شکوه رستم

مهرزاد راستگو دانش آموخته گرافیک است و پروژه های متعددی در زمینه هنر شهری و به خصوص مجسمه و دیوارنگاری کار کرده است ، او کارش را به صورت حرفه ای از سال 1389 شروع کرده است و حاصل این تلاش هزاران مترمربع نقاشی دیواری و ساخت نزدیک به صد مجسمه در فضای شهری است . بیشتر دوستانش اورا به عنوان هنرمندی اخلاق مدار می شناسند.

 

جناب راستگو چرا هنر شهری رو انتخاب کردید ؟ کارکرد هنر شهری و البته مجسمه رو در زندگی مردم چطور می بینید ؟

هنر برای جامعه­ی انسانی ما نیازی است بسیار ضروری،ولی اهمیت آن در مدیریت شهری کشور ما خیلی مورد توجه قرار نگرفته و جای کار بیشتری احساس می­شود،این مورد می­تواند دلایل بسیاری داشته باشد که در اینجا فرصت پرداختن به آن نیست. سالهاست که فشار تحریم­ها و تهدیدهای غیر قابل هضم بردوش عامه­ی مردماحساس می شود که نتیجه آن فشار اقتصادی است، و از طرف دیگر نبود زیرساخت­های معماری و زیبایی­شناختی شهری و هرج­و­مرج بصری ، تصویر جامعه­ی شهری ما را دچار یک معضل روحی­روانی کرده است که سراسر آشفتگی و خستگی است؛ خیابان­های شلوغ، دیوارهای خاکستری که همیشه در حال نوشتن شعارهای تبلیغاتی بی­مصرف است. میدان­هایی که پر است از عوامل بصری تکراری و غیر ضروری.

در چنین جامعه ای هنرمندان ما میل بیشتری دارند که از این آشفتگی­ها به گالری­ها و موزه­ها پناه ببرند و هنر خود را آنجا در معرض نمایش قرار بدهند. در چنین جامعه­ای وظیفه یک هنرمند بیشتر احساس می­شود، هنرمند به واسطه هنرش در قبال جامعه خود مسئول است. برای بهبود وضع بصری افسارگسیخته، هنر شهری درست مثل یک داروی تزریقی عمل می­کند. در این راستا هنرمند با اثرش می­کوشد تا با جامعه ارتباط برقرار کند، تا مخاطب لحظه­ای اندک حتی با یک نگاه شیفتة هنری جذاب شود تا ذهن و روانش از تنش­هایی که هر روز با آن درگیر و به آن عادت کرده است رها شود و شاید لبخندی برای ادامة مسیرش باشد. اما ارزش هنر شهری در طی زمان  تأثیرات عمیقی بر جامعه خواهد گذاشت که نه­تنها محیط زندگی را روحی تازه می­بخشد وسبب ایجاد هویت در محیط و فضا می­شود بلکه باعث بالا رفتن میزان سطح سلیقه و سواد بصری مخاطب خواهد شد، مخاطبی که ناخودآگاه از هنر نابِ گالری­ها و موزه­ها محروم شده و احساس نیاز به آن برایش از بین رفته است.

از میان تمام رشته­های هنر شهری مجسمه­سازی می­تواند موفق­تر از بقیه ظاهر شود، از آن جهت که مجسمه خود می­تواند مستقل­تر و کامل­تر با مخاطب ارتباط برقرار کند. مجسمه خود میتواند در کنار مخاطب روی یک نیمکت نصب شود تا مخاطب در کادر آن عکس سلفی بگیرد. یا می­تواند در اندازه­های متفاوت هویت یک فضا را تغییر دهد، و یا به صورت نمادین انتقال­دهنده­ی یک مفهوم باشد. و یا می­تواند یادآور فرهنگ و هویت یک ملت باشد.. مجسمه می­تواند برای قرن­ها از سنگ ساخته شود تا انتقال دهنده­ی تاریخ و تمدن یک ملت باشد  ویا می­تواند برای برپایی یک جشن کوتاه یا یک مفهوم تبلیغاتی با مواد و متریال سبک ساخته شده و به مدت یک هفته به نمایش درآید. پس نمی­توان از پتانسیل مجسمه­های شهری غافل ماند و سرمایه­گذاری نکرد.

 

از تجربه های شهری تون بگید برامون ، کدومشون رو بیشتر دوست دارید ؟

ورود من به هنر شهری با دیوارنگاری در سال 1388 شروع شد ،آن سال­ها درگیر مطالعه برای پایان­نامه کارشناسی­ام بودم. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تصمیم گرفتم که بیشتر به کار تجربی بپردازم تا ادامه تحصیل و گرفتن مدرک دانشگاهی . اولین تجربه جدی خودم را در سال 1390  با طراحی و اجرای المان شهری شروع کردم و تا به امروز تجربه­های زیادی در زمینه­ی طراحی و اجرای هنر شهری کسب کرده­ام، تجربه­ی طراحی و اجرای چندین پروژه حجم و المان شهری بصورت موقت و دایم با همکاری دوستان حرفه­ای و عزیز­م که در استان­های تهران، خراسان ، اصفهان، یزد، سیستان­وبلوچستان، هرمزگانو جزیره کیش نصب شده­اند برایم هنوز زنده است. از دیوارنگاری­ها تا برگزاری گروهی ورکشاپ نقاشی­دیواری در مشهد در کنار بهترین دوستانم برای من همیشه پر بود از چالش­ها و با وجود سختی­های فراوان بسیار شیرین و آموزنده بود. همیشه زیبا­ترین لحظه هر پروژه لحظه­ای است که کار به اتمام رسیده و مزد زحمت­های شبانه­روزی­ات را با نگاه کردن به لبخند مردم عادی دریافت می­کنی. همه پروژه­ها برایم زیبا و دوست­داشتنی بودند اما بدون شک پر­چالش­ترین، سخت­ترین، شیرین­ترین و طولانی­ترین کارم در پروژه شکوه رستم بود که شش ماه زمان برد.

 

شما به کار تیمی خیلی علاقه دارید . ویژگی های کار تیمی رو برامون بگید . چندتا تیم موفق در زمینه هنر شهری می شناسید ؟

بله، من به کار تیمی اعتقاد دارم و علاقمند هستم که در مجموعه­های تیمی موفق مشغول آموختنن و تجربه باشم . یک تیم خوب همیشه در جریان است و هر کدام از اعضای تیم کار خود را به خوبی انجام می­دهند، که باعث می­شود بقیه اعضاء تیم  هیچگونه نگرانی از حوزه و تخصصی که در پروژه به آنها مربوط نیست نداشته باشند، که منجر به موفق بودن فعالیت تیم و حصول نتیجه موفق خواهد شد. تک­تک اعضای تیم مهم هستند، و باید به آنها توجه داشت و مدیریت لحظه­ای و نظارت بر وضعیت آنها فراموش نشود

امروزه اهمیت کار تیمی در تمام دنیا شناخته شده است ولی متاسفانه هنوز در کشورمان ارزش گذاری نمی­شود. اگر نیم نگاهی به افراد موفق دنیا بیندازیم می بینیم که این افراد دارای پیشینه­ی پرباری هستند که با گروه­ها و شرکت­های متفاوت همکاری داشته و سال ها زحمت کشیده تا به استقلال رسیده و توانسته­اند برند شخصی خود را معرفی کنند.

در خیلی از کشورها این موضوع چنان اهمیت دارد که از همان سال های ابتدائی در مدارس به کودکان خود آموزش می­دهند تا زمینهخلق گروه­های موفق در آینده را در جامعه­ی خود داشته باشند، اما متاسفانه در کشور ما نه تنها در مدارس و دانشگاه هیچ آموزشی در این زمینه صورت نمی­گیرد بلکه همیشه در حال مشاهده حس رقابت و مقایسه در افراد جامعه­ای هستیم که هر کسی سعی می کند خود را به هر قیمتی بالا بکشد تا به خواسته­ها و اهدافش برسد.

بیشتر افراد جامعه­ی ما بخصوص جوانانی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند، به دنبال این هستند که یک شبه به همه­ی خواسته­ها و آرزوهایشان برسند بدون این که زحمتی کشیده و یا هزینه­ای پرداخت کنند که این حالت سبب سرخوردگی آنها می­شود. در ضمینه­ی هنر این نقصان بیشتر احساس می شود. هنرمندان کشور ما خیلی توانا هستند اما خیلی کم و محدود می توانند فعالیت گروهی موفق داشته باشند به این خاطرکه اهمیت کار تیمی خیلی نهادینه نشده است.

تیم های خوب می­توانند بستر خوبی فراهم کنند تا جامعه ای پویا داشته باشیم که سبب ظهور استعداد­های نهفته جوانان باشد. نتیجه­ی یک کار تیمی خوب می­تواند سبب تعالی و رشد تمام اعضای تیم شود و این رشد تا زمانی ادامه خواهد داشت که همه­ی اعضای تیم کار خود را به بهترین حالتی که می توانند انجام دهند. هر عضو تیم در جای خود تلاشش را انجام دهد کفایت می کند و لزومی ندارد حرفه­ای ترین ها را با هم جمع کنیم در یک جا و انتظار بهترین کار را داشته باشیم کافی است که افراد مشتاق و پرتلاش را انتخاب کنیم که علاقه­مند به یادگیری هستند و کمی هم مستعد.

تجربه نشان داده که یک تیم حرفه ای شامل حرفه­ای ترین­ها نیست بلکه شامل پرتلاش­ترین­ها است. گاهی وقت که حرفه­ای­ترین­ افراد در یک تیم نهایت تلاش خود را بکار بگیرند، ایده­آل­ترین حالت ممکن اتفاق می­افتد اما این حالت نیازمند فرهنگ سازی عمیق و طولانی مدت است.

در زمینه هنر شهری در سال­های اخیر اتفاق های خیلی خوبی افتاده که در اکثر شهرها در جریان است در شهرهای بزرگ مثل مشهد، تهران و ..  که من افتخار و فرصت همکاری در تیم­های کاری آنها را داشته­ام به وضوح دیدم که یک تیم خوب چقدر می تواند تاثیرگذار باشد. در مشهد در سال­های 89 تا 92  استقبال از بهار جزء بهترین تجربه های کاری من بود و می توانم با صراحت بگویم که یکی از موفق­ترین تیم­ها در زمینه­ی هنر شهری بود که تمام عوامل شبانه­روز تلاش می­کردند تا هنرمندان در قالب تیم­های کوچکتر به طراحی و اجرای آثار متنوع و موثر بپردازند. مشابه همین جریان از آن سالها در اکثر شهرهای ایران اتفاق افتاد که ردپای آن در سال­های اخیر به چشم می­خورد. اما در حال حاضر با کیفیت­ترین تیم های طراحی شهری در زیباسازی تهران در جریان است که نمونه­های موفق آن می توان به نمایشگاه آثار هنرمندان ایران و جهان درقالب نمایشگاهی به وسعت یک شهر اشاره کرد که بسیار تاثیرگذار و با ارزش بود و امیدوارم دوباره تکرار شود و دیگر اتفاق­های خوب در جریان موضوع بهارستان است که هرساله برای روزهای عید برگزار می شود.

اما اگر از تیم­های سازمانی و وابسته به ارگان­های دولتی فاصله بگیریم و در بخش خصوصی نگاهی گذرا در زمینه­ی هنر شهری بیندازیم نگاهمان محدود می شود به تیم­هایی که توسط افراد تاثیرگذار تشکیل شده اند که به ندرت حضور پیدا می کنند و آن هم به دلیل نبود زیرساخت­های اقتصادی و فرهنگی موثر .

افرادتاثیرگذاری که در زمینه­ی هنر شهری تیم ساز بوده­اند و هنوز در حال فعالیت هستند اندک­اند، مطمئناً اگر شرایط جوری رقم بخورد تا تیم هایی توسط افراد مدیر تشکیل شود تا به خلق آثار فاخر ختم شود بسیار تاثیرگذار خواهد بود و روند رشد هنر شهری درکشورمان را سرعت خواهد بخشید.

از رستم بگید و برامون تعریف کنید چطور رستم متولد شد ؟

شکوه رستم نتیجه­ی یک کار تیمی موفق است که هر کدام از اعضای تیم با دلسوزی تمام نهایت تلاش خود را به کاربرند و جا دارد در اینجا یادی کنم از آقای محسن سراجی دوست و همکار عزیزم به عنوان رهبر پروژه از اینکه من را به عنوان عضوی از تیم خوبش پذیرفت کمال تشکر را داشته باشم.

  در ساخت رستم شش ماه تمام تیم ما تلاش کرد و مسیر را پیش گرفت. من می­توانم از منظر فعالیت خودم در تیم به عنوان مجسمه ساز و مدیر هنری صحبت کنم، تیم بزرگ ما شامل چند تیم کوچکتر بود. تیم طراحی پروژه تمام زحمات را کشیده بودند و همه چیز را مهیای ساخت کردند تیم پشتیبانی و مالی در تمام لحظات پروژه دلسوزانه و ضربتی حضور داشت. تیم نیروی انسانی مدام در حال گزینش و تزریق نیروی­ کار بود که جا دارد در اینجا از آقای علی نعمتی تشکر ویژه داشته باشم. در یک کلام: در ساخت رستم پشتم گرم بود.

بزرگترین چالش ساخت مجسمه رستم چی بود ؟ و چگونه برطرف شد ؟

اگر بخواهم از چالش بگویم هرروز برایم یک چالش جدید اتفاق می­افتاد بزرگترین چالش مجسمه برای من که از همان ابتدای پروزه که ذهنم را درگیر کرده بود بزرگ بودن اندازه­ی مجسمه بود، اینکه چطور ما می توانیم یک حجم به ارتفاع 15متر که عرض آن به بیش از 17متر می رسد را در یک سوله­ی 200متر مربعی با ورودی کوچک با سقف مفید 5 متر بسازیم!؟ ما سعی کردیم که مجسمه را در 7 مرحله و 7 قطعه بسازیم و سپس قطعات را در محل نصب به هم متصل و تکمیل کنیم. محل اتصالات قطعات را تا جایی که توانستیم محاسبه کردیم که به مشکل نخوریم. مهم­ترین اتفاق غیر قابل کنترل، دفرمه شدن قطعه­ی اصلی در کارگاه در حین ساخت بود. مهمترین قطعه که بخش محوری مجسمه ­بود هنگام جابجایی در کارگاه بعلت محدودیت ارتفاع حین چرخش درجا با جرثقیل ثابت  از فرم اصلی خود خارج شد که همین قطعه در روزهای نصب ما را دچار چالشی بزرگ کرد که دو روز درگیر آن شدیم تا با موفقیت نصب شود. چهار قطعه ی دیگر باید به آن وصل می­شد، یعنی هیچ اشتباهی در انجام ساخت این قطعه جایز نبود و هر خطایی غیر قابل جبران بود و تا روز نصب باید صبر کرد تا قطعات را با هم تست اولیه و آماده نصب کنیم. خوشبختانه از آنجا ­که قطعات فایبر­گلاس هنگام نصب در اندازه­های بزرگ انعطاف پذیراست، ما توانستیم این ایراد را با جداکردن سازه­ی آهنی از قسمت­های آسیب دیده برطرف کنیم.

 

ایده آل شما برای حرفه ای که در اون کار می کنید چیست ؟

ایده­آل­ترین حالت ممکن در این حرفه برای من این است که در حال رشد و پیشرفت باشم تا بتوانم با گروه ها و تیم های بزرگ­تر و حرفه­ای در همه جای دنیا توان و امکان همکاری و آموختن را داشته باشم و از نتایج کارم آسوده باشم و لذت ببرم.

به امید آن روز من همیشه خود را مدیون لطف خداوند و تمام اعضای تیم می­دانم.

 

می خواین انتقادی هم از جامعه هنری کنید ؟

جای انتقاد از جامعه ی هنری زیاد است. انتقاد اگر سازنده نباشد فاقد ارزش است ترحیج می دهم به جای انتقاد تشویق کنم افرادی را که از حوزه­ی امن آتلیه و گالری خود بیرون آمده و با آثار خوبشان با عامه­ی مردم جامعه ارتباط برقرار کردند و لبخند شادی و حس امید را در چشم هم میهنانم پررنگ­تر کردند که قابل تقدیر است.

ما هنوز ابتدای راه هستیم و برای داشتن یک جامعه­ی پویا و شاد با مردمانی با سلیقه و سواد بصری بالاتر و شهرهای زیباتر نیاز به حمایت و تشویق همدیگر داریم.

واقعیت جامعه هنری ما این است که ما هنرمندان تا وقتی زنده هستیم از همدیگر حمایت لازم را نمی­کنیم، گاهی وقت توان و تحمل همدیگر را نداریم که این به ضرر جامعه هنری­مان است. وقتی که ما قدر همدیگر را ندانیم و از همدیگر حمایت نکنیم چطور توقع داریم اقشار جامعه قدرمان را بدانند؟! در چنین جامعه­ای هنرمندان تنها با مرگشان مشهور می­شوند. ما از دنیای هنر عقب مانده­ایم و در گیر خودمان شده­ایم غافل از اینکه بدانیم و باور کنیم وقت تنگ است و ما غافل، هیچ کسی جای ما را نگرفته و نخواهد گرفت، متاسفانه جایگاه خود را رها می­کنیم و دنبال پایین کشیدن دیگران هستیم

و این در دنیای رو به رشد و سرشار از علم و اطلاعات که هر لحظه با سرعت غیر قابل تصور در حال بروز شدن است ما درگیر منیت ها و باور­های غلط­مان هستیم و این بسیار بسیار غم­انگیز است.

متاسفانه گاهی اوقات به جای انتقاد تحقیر می­کنیم و همدیگر را پایین می آوریم و انرژی ادامه راه را از همدیگر دریغ می کنیم. من همواره معتقد هستم که ما هنوز ابتدای راه هستیم و باید همچنان با سرعت بیشتری مسیر را طی کنیم، تشویق و حمایت آینده بهتری برای جامعه هنری ما رقم خواهد زد و در نتیجه محیطی زیباتر و آثاری با کیفیت بهتر خواهیم ساخت البته حمایت، پایمردی و صداقت مسئولین ذی­ربط را هم می طلبد که از واجبات است.­  






مطالب مرتبط